چطــــــــــورین؟!
واااااای نمیدونین چقدر دلم براتون تنگ شده ...
من دیگه نمیخواستم اینجا رو آپ کنم اما نشد!
اومدم برای دوستام یه کم بنویسم و برم ... آخه بنا به دلایلی دیگه زیاد نمیتونم برم اینور اونور وب گردی ![]()
میرم سر اصل مطلب! دووووووووووووووستام!! کلی باهاتون حرف دارم!!
Cool Cat : با هم آشتی کردیم اما انگار نه انگار ... من اصلا" دوس
ندارم از کسی کینه داشته باشم یا کسی ازم کینه داشته باشه ... هنوز آپاتو
میخونم ; خیلیم میدوستمشون! یه سر به ما بزن بابا ... دلم تنگیده برات!
شبح شوووخ : این دخمله که خیلی با وفائه!! البته زیاد همدیگر رو نمیشناسیم اما خیلی با معرفته!! پیـــــــش ما بیا!
فرشته مرگ : کی میبینمت من دیووووووووووونه؟! دلم تنگیده خووو!
Nono : تو چی شدی؟! حالت خوبه تو این تظاهرات!؟ باز که چاقو اینا نخوردی؟! بابا بیخیال تروخدا! جوونی! هزار تا آرزو داری!! میکشنتاااا!
ارsلان : آپای تو رو هم میخونم اما نمیتونم نظر بدم! کلی با احساسیاااااا!
Stone : کم پیدایی!! سر نمیزنی!! آها یادم اومد! اوندفعه کل کل کردیم شدید! بیخیال baw ! سرگرم شدیم یه چند دقیقه!آخرین آپ تو رو هم خوندم.
Aida Sarkhosh : گفته بودی یه آپی میخوای بکنی ... منتظرم!! دلم واست تنگیده! راستی IDیتو بذار add ات کنم. خیلی وقت بود میخواستم IDیتو بگیرم یادم میرفت. سرخوشیو عشــــــــــــقه!!
Farzan Sarkhosh : تو زنده ای آیا؟! حداقل از آیدا یه اثری پیدا میشه!! تو مفقود الاثر شدی!! توام IDیتو بذار add کنم. البته فکر کنم از اونایی که 2,3 ماه یه بار Online میشه! نه؟! (نه!)
MDS : اونقدرا که فکر میکنی بد و بیرحم نیستم ... بازم معذرت!
Samson : دیـــــــــــــــــــدی وبلاگمو فیلتر کردن!؟ 
Romantic : ببخشید نمیتونم برات Comment بذارم اما میخونم آپاتو!! قشنگ مینویسی!
پرهام آلبا : تو آخرش کجایی؟! همین بلاگفا موندی یا وبلاگتو تغییر دادی؟! اگه عوض کردی آدرسو بذار برام. راستی اون دوستت چی شد که همکارت بود!؟ آرش؟! آره همون. اونیکه ویلون میزد. از نسرین خبر ندارین؟!
مرجان : فقط میتونم بگم دلم برات تنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگ شده!!!!!!!!!!!!!
Shahrzad Rani : شدیدا" کم پیدایی!! نمیگی دلمون برات تنگ میشه؟!
Asal Salvariana : آخ من چرا از اونموقع تو رو یادم نبود؟!
عســـــــــلی! کلی دلم برات تنگ شده! کلی هم میدوستمت!! دخمل ایمویی جونم!
Dark Dream : آپ آخری اوج احساس وطن دوستی و اینا بوداااا ... عرق ملی م درومد!
بقیه ی دوستامم هستن اما حرفی باهاشون ندارم ...
یا جدیدا" دیدمشون یا باهم حرف زدیم یا chat کردیم یا کلا" حرفی ندارم باهاشون ...
سنا . الهام . بهاران . شبنم (شبی) . روشنک . سارا . تبسم و و و ...................
همتونو دوس دارم.
بابای!
اما زیاد مهم نیست ...
مهم اینه که من چه فکری تو سرم دارم ...
همیشه دنبالش بودم و حالا پیدا کردم! اون چیزی رو که میخوام!
دیگه کسی مانعم نشه ...
من به آرامش رسیدم ...
اون چیزی رو که همه میخوان , من بدست آوردم!
خودمم باورم نمیشه که خودم به تنهایی, بی اعتنا به تمام طعنه هایی که همه میزدن به خواسته هام توجه کردم و سعی کردم بهشون برسم و حالا رسیدم!
و از این بابت خیلی خیلی خوشحالم ...
من سیر میکنم دنیا رو .... با بیخیالی!!
چند وقته دستام زیاد روی کلیدهای کیبورد حرکت نکرده ...
من طرد کردم ... دنیایی رو که روزی دوسش داشتم و الآن برام جز خستگی و طعم تلخ خاطرات گذشته چیزی نداره ...
و اینکه روزی دوباره به اون روزها برسم حالمو بهم میزنه ...
من خستم از اینهمه ادعا و دو رویی!!
من متنفر شدم از هرچی که دور و برم میگذشت ...
یه تغییر درست حسابی!! شاید کار رو درست بکنه ... شاید . . . !
دلیل داره!
بهرحال موقعی میرسه که باید همه چی رو عوض کرد. . . !





