تبليغاتX
و اینک , آخر دنيا

و اینک , آخر دنيا

برای اینکه راه درست رو برم , لازم نیست ثابت کنم راه تو اشتباهه!
جدایی
سلام.خوبین همگی؟؟

مدرسه هاتون تعطیل شد؟؟

ما که امروز هممون کلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی گریه کردیم!

آخه سال آخره و باید از هم جدا شیم

شعف میخواد بره حدیث کسا ...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

من نمیذارم م م م م م م م م م م م م!!!!!

امروز نشستم کلی برای شعف گریه کردم.یه مشکلی داره.میگه برای مشکلمم که نمیخوام با دوستام باشم.نمیخوام اخلاق سگی منو تحمل کنید.میخوام خاطره خوب داشته باشید ازم.

نشستم آخرین روز بهش کلی فش دادم.گفت چرا گریه میکنی؟؟گفتم از بس تو احمقی.گفت چرا؟؟گفتم میخوای بری حدیث کسا که چی؟؟فکر میکنی دوستایی که اونجا پیدا میکنی میتونن کمکت کنن؟؟آخه دیوانه کی بیشتر از ما که تو لحظه لحظه ی جریانات باهات بودیم میتونه درکت کنه؟؟کی میتونه انقدر کمکت کنه؟؟

اینا رو میگفتم و زار زار گریه میکردم.آخه یه متنی نوشته بود.داد خوندم.گریم گرفت.دیگه تا آخر مدرسه هق هق راه انداخته بودیم.متنه رو داد شهرزادم خوند.اونم مثل من!تا آخر زنگ داشت گریه میکرد.

خدا کنه بیاد نسا ...

اکیپ ما نباید بپاشه ...

هیچکودوم تحمل نداریم ...

همدیگه رو ۶ بار ۶ بار بغل میکردیم ...

یعنی باید از هم جدا شیم؟!

همه میان نسا.حالا ببین!

ولی چه روز پر خاطره ولی غم انگیزی بود.همشو گریه کردیم ... 

+نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت1:48 PMتوسط A Girl Who Can Rock |
غم و شادی
سلام بروبچس.چطورین؟؟مدرسه خوش میگذره؟؟آشیلتون درد نمیاد؟؟هیپوفیزتون چاقه؟؟مطمئنید مریض نیستید؟؟قلبتون در نمیاد؟؟

حالا اینا رو ولش کن!!

چند روز پیش با چند تا از بچه هامون رفتیم پارک.چقدرررررر وضعش خراب بود باباااا...!حالم به هم خورد.پسره دست منو گرفته بود میخواست به زور باهاش راه برمخیلی افتضاح بود.انقدرم شلوغ بود که نگو.ولی یه پسره بود عیــــــــــــــــــــــــــــــــــن پیشرو بود  خیلی باحال بود.مو نمی زد!

آهان.فکر کنم یه ذره تعجب کردین که چی شد یهو من انقدر شاد شدم؟؟

هیچی.دارم سعی میکنم شاد باشم.وگرنه یه عالمه متن غمگین دارم که براتون بنویسم.چند روز پیش یه انشا نوشتم تو کلاس خوندم معلممون شک نداشت که من حالم خوب نیست.میگفت با احساس نوشتم.خودمم کفم بریده بود که چه جوری تونستم با این متنم جلو دوستام در بیام؟؟

آخه درواقع این انشا رو من برای این نوشته بودم که غیرمستقیم حرفمو به همه ی بچه های کلاسمون بفهمونم و هی دونه دونه نیان گیر بدن که نیلوفر تو باید فراموش کنی و این حرفا.آخه بدتر با این حرفاشون اعصابمو بیشتر خورد میکنن.خیلی بیشتر! میخواید براتون انشا بنویسم؟؟یا از اون متنای اشک درآور؟؟رضایت ندیدا!!!!من امروز میخوام اشکتونو در بیارمالبته اشک شماها درنمیاد چون معنی حرفامو کاملا" نمیفهمید ولی اون ۲-۳ نفری که حرفامو میفهمیدن و قضیه رو میدونستن گریه کردن یعنی من انقدر بدبختم که به حالم گریه کنن؟؟

نمی خواااااااااااااااااام...

شهرزاد جونم گریه کرد...

نمی خوااااااام...

من شهرزادو خیلی دوسش دارم.گریه میکنه منم گریم میگیره....دوست نداشتم اون یه دونه دیگه گریه کنه...!ولی حیف که فقط شهرزاده که میفهمه...!بقیه ...

دوسشون ندارم...!

حالا بیخیال بابا!

باز رفتم تو فاز غم!
سنا اینجا بود یه دونه میزد تو دهنم میگفت مگه من دیروز اون همه برای تو حرف نزدم؟؟مگه نگفتم ارزش نداره این همه غصه میخوری و اینا...

بچه ها میاید بخندیم؟؟

بابا آدمک آخر دنیاست بخند...

خب دیگه بسه.نیشتو ببند.آدم باید سنگین باشه

خب حالا چون به یکی از دوستام قول دادم که یه متنی از دفتر خاطراتمو این دفعه بنویسم مینویسم و میرم!فقط توروخدا نگید این دختره چرا اینجوریه؟؟معلوم نیست شاده یا غمگین؟؟اینا مال چند روز پیشه:

 

رویاهایم حقیقت شومی پیدا کرد و دلم مثل کوهی با آن همه ادعای عظمت و استقامت فروریخت.

و من باز هم عروسکی بودم رها شده در کوچه تاریک زندگی و تو هنوز مدعی به عاشق بودنی ...

شاید هم تو برای رغبتها همان اندازه ارزش قائلی که به قول خودمان عشق ...

بغض من نه برای از دست دادن تو بود و نه برای درک آینده ی تلخی که بدون حضور تو باید میگذشت ...

چرا که از همان ابتدا هرگز نه قول دادی و نه سعی کردی ...

من نگران خودم هستم ... نگران روح ویرانی که با خودش لج افتاده و به خاطر همه ی امیدها و آرزوهایم میترسم ... انگار خدا آینده ی مرا از هرچه خوشی است تهی کرده ...

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت11:39 AMتوسط A Girl Who Can Rock |
امروز...!

من الآن خیلی عصبانیم!
بگو چرا؟؟ (خب چرا؟؟)

از دست تو!

آره... با توام نیلوفر!

تو حالت از خودت به هم نمیخوره؟؟

چرا به نتیجه ای که دوستات بهش رسیدن و هی بهت گوشزد میکنن نمیرسی؟؟

شایدم نمیخوای که برسی!

چرا تو خودت گم شدی؟؟

چرا چشماتو باز نمیکنی؟؟

چرا فقط به بن بست احساسی خودت نگاه میکنی؟؟

چرا اون جوابا رو به شعف دادی؟؟

میخوای دوباره برات تعریف کنم تا بدونی چه زری زدی؟؟آره؟؟

باشه.میگم!
امروز شعف گفت بچه ها سال آخره که با همیم.الآن میخوام همتونو مهمون کنم.چی میخورین؟؟

داد زدی گفتی غم!
با اینکه میدونست کی بود که اینو گفت هیچی نگفت که جلو بچه ها همه نفهمن ناراحتی با وجود اینکه از قیافه ات تابلو بود!

همه گفتن کیک و ساندیس تو گفتی نمیخوای هیچی!

گفت خب بچه ها حالا چی کار کنیم؟؟

برقصیم خوبه؟؟

تو بهش گفتی نه گریه کنیم.دلم پره.میخوام خالی بشه!
اعصابشو بهم ریختی.شعف داد زد گفت:

امروز هیچکی گریه نمیکنه!!!!

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت1:40 PMتوسط A Girl Who Can Rock |
خوشحالم.توام شاد باش!
سلام.خوبین؟؟

دیشب بعد از اون آپی که کردم دلم خیلی گرفته بود.به خاطر همین زنگ زدم به یکی از دوستام که خیلی باهاش جورم و همیشه اون دلداریم میده!
حدودا" 1 ساعت 1 ساعت و نیم داشتم باهاش حرف میزدم!!!!!

وای که چقدر دل هردومون پر بود.نه از عشق و عاشقی!نه!از روزگار...که چقدر بی رحمه!

تا ساعت حدودا" 10 حرف زدیم و بالاخره راضی شدیم و قطع کردیم.اونم به خاطر اینکه دوستم شارژ گوشیش تموم شد.خونشونم نبود.وگرنه دلمون بیشتر از اینا پر بود!

خلاصه بعد از تلفن یه احساس خیلی راحتی داشتم!گفت برای آزاد شدن روحیه و مشخص شدن تکلیفش قراره با مامانش و خانواده اش برن یه جایی که حالا الآن نمیتونم بگم.اجازه ندارم.گفت منم چون از دوستای نزدیکشم میبره.به شرطی که به کسی نگم و شلوغش نکنم.منم گفتم باشه به کسی نمیگم که شلوغ بشه مجبور باشیم یه گله بریم!

خلاصه به احتمال زیاد تا چند وقت دیگه خودمو پیدا میکنم!قصدم همینه!
حالا از اینا گذشته!

امروز بعد از مدت ها غمگین و دپسرده بودن تو مدرسه نشستیم کلی خندیدیم.مثل اوایل سال که احساس خوشبختی میکردم و قلبم مثل الآن سیاه نبود!

احساس میکردم سال هاست از ته دل نخندیدم!
خیلی احساس خوبی بود!

انقدر خندیدیم که دلامون درد گرفت!
بعد از مدت ها من و گلاره و شهرزاد داشتیم از خنده غش میکردیم و پانته آ که ما رو بعد از مدت ها اینجوری میدید خیــــــــــــــلی خوشحال بود!
خیلی از دیدن این صحنه خوشحال شدم!
همه شاد...!
خیلی وقت بود طعم خوشی رو حس نکرده بودم!
خوشحال بودم و هستم,گرچه میدونم این خوشحالیم کوتاه مدته و دوباره یه حس خود در گمی درونم به وجود میاد.

ولی الآن میخوام داد بزنم تا به گوش افسرده ترین آدم دنیا برسه:

من خوووووووووووووووووووووووووشحالم!

کی باورش میشه؟؟ 

______________________________________________________________________________

جا داره همینجا از شهررررررررررررررررررررزاد جوووووووووووووووووووووووووووووونم و نیلوووووووووووو جونم که خیلی برای روحیم کمک کردند نهایت تشکر رو بکنم.خییییییییییییییییلی دوستتون دارم دوست جونام!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:راستی اگه میشه یه نفر آهنگ نیلوفر از پیشرو رو برام بنویسه.من یه جاهاییشو نمیفهمم.مثلا" میگه ((تو چیزی واسم نذاشتی جز یه دست خط مرده کاری کردی که عقده هام ؟؟ پر شه)) یا ((من از همه ی بهارای زندگیم موندم عقب و این روزا مسیز زندگیم مثل سوزن ؟؟) یا ((انگار خدا ؟؟ فرستاده که ؟؟ که بیام به استقبالت)) همین چند تا رو نمیفهمم.همینارم بگید کافیه!

پ.ن۲:لینک همین آهنگ نیلوفر پیشرو هم اگه یکی بتونه برام بذاره عالیه.چون من کامپیوترم خراب شده الآن ندارمش.میخوام دوباره دانلود کنم.مرسی!

پ.ن۳:امروز دوشنبه است.دیروز این آپو کردم!حدسم درست بود!امروز حالم خیلی بد بود تو مدرسه!میدونستم این دلخوشیا زودگذره...!

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت7:4 PMتوسط A Girl Who Can Rock |
آخر دنیا...
 

فکر نکن نیلوفر!

چرا انقدر احمق بازی درمیاری؟؟

چرا بهش فکر میکنی؟؟

خاک بریزم تو سرت؟؟

هااااااااااااااااااااان؟؟؟

جواب منو ندادی عوضی!

با توام.هوووووووووووووی!

خب بله دیگه!حرف حساب جواب نداره!

راستی یه چیزی یادم رفت بهت بگم.

برو تو دفترچه خاطرات بشمر چند تا نوشتی "از درون متلاشی شو.حقته"
واقعا" فکر میکنی ارزششو داره؟؟

از بس که دیوونه ای دیگه!
تا اینجاشو با خودم بودم بقیه شو با توام خدا!

مگه نگفتم مرگمو نزدیک کن؟؟

مگه نگفتم نمیخوام زندگی کنم؟؟

حتما" باید خودکشی کنم؟؟

آره؟؟آره یا نه؟؟

مررررررررررررررررررررررررررررررررررررررگ!
ببین چقدر قشنگه!
میخوام اینو حسش کنم.

مانعم نشو!

میخوام.دوست دارم!

خدا با من کل کل نکن...

لحظه ی مرگ و رهایی از دنیا چقدر قشنگه!
خوب من!

آخر دنیا...

 

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت8:31 PMتوسط A Girl Who Can Rock |
نه!

                                توجه         توجه

سلام

يه مسئله اي بود مي خواستم زود تر حل بشه .

اقاي محترم مثل اينكه سوئتفاهم شده به نظر من توي اين سن دوستي نه تنها خوب نيست بلكه ميتونه خيلي هم مضر باشه  پس انقدر سربه سرم نذاريد .من اون آدمي كه شما فكر مكنيد نيستم و حاضر نيستم با يه دوستي خيلي مسخره پاكي خودمو از دست بدم چون هم خانوادم اين كارارو نمي پسندند هم ارف جامعه اين نيست .ما الان بايد درسمونو بخونيم چون فعلا درس خوندن تنها وظيفمونه.من براي اين كارا هنوز كوچيكم و فكرم نمي كنم وقتي بزرگ شدم حاضر به دوستي با يه پسر باشم .من قبل از اين آپ سعي كردم كه دلتونو نشكونم ولي ديدم گفتن اين حرفا به طور صريح لازمه .من شما رو نمي شناسم و حتي يك بار هم شما را نديده ام و فكر هم نمي كنم نيازي باشه شما رو ببينم.به طور نتی هم نمیشه عاشق شد.پس حرفتون رو باور ندارم و به خودم جرات دوستی رو نمیدم.چون خانوادمو دوست دارم...

اميدوارم ديگه مزاحم نشين!

خداحافظ...!

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت5:35 PMتوسط A Girl Who Can Rock |
تهی!
دستانم خالی اند

بیبن!!!

چیزی ندارم

بجز قلم و کاغذی

شمع نیم سوخته ای

اتاق یخ زده ای

با قلب پر زعشق

وشعر های آتشین

اما چه سود؟

دستانم خالی اند...

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت7:18 PMتوسط A Girl Who Can Rock |
EROR
 

EROR...

bib bib bib bib...

go away...

bib bib bib bib...

the line is busy....

bib bib bib bib...

درسته کسی هیچی نفهمید ولی خودم فهمیدم!

بیخیال این آپ!

 

+نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت1:33 PMتوسط A Girl Who Can Rock |
ای دنیا بیزارم ازت!
دیگه خسته شدم...

کو اون همه غرور؟؟

کو اون نیلوفر سابق؟؟

کو اون نیلوفر بی خیال؟؟

چرا باید ذهنم تمام مدت مشغول باشه؟؟

چرا نباید بتونم درسمو بخونم؟؟

و خیلی چراهای دیگه توی این ذهن لعنتیم هست که آزارم میده...!

ای خدا...

خودت میدونی چقدر دوست دارم بمیرم...

چند بار ازت تا حالا درخواست کردم که بمیرم؟؟

چند بار؟؟یادته؟؟شمردی؟؟

چطور بگم زندگیمو دوست ندارم؟؟

چطور بگم اون دنیا برام آرزوئه؟؟

اگه برای گناهش نبود تا الآن خودکشی کرده بودم!

اصلا" چرا باید یه دختر به سن من انقدر افسرده باشه؟؟

عادتم شده هر روز گریه کنم!!

خیلی بدم میاد از خودم!

دیگه بردیم...

مشکل وجودمو پر کرده و هرچی سعی میکنم برطرف نمیشه!

چقدر صبر کنم؟؟

ثانیه ها واسم طولانیه!

لحظه ی مرگو زیبا میبینم!

انقدر دلم پره که خالی نمیشه!

یه مشکل دیگه٬همین الآنم بغض گلومو گرفته و هی قورتش میدم!

ولی فشار شدیدی رو احساس میکنم!
کاش مامان بابام و خواهرم خونه نبودن و گریه میکردم...

کاش...!

سرم درد میکنه!دلم شور میزنه!قلبم داره تیکه تیکه میشه...

فشار به اندازه ی مشکلاتم تو وجودمه.

فشار شدیده...خیلی شدید...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعدالتحریر:ندا جان مسنجر فعلا" ندارم.حالا حالا ها هم نخواهم داشت (به احتمال زیاد) چون کامپیوتر خودم خراب شده و با این کامپیوتری که تازگیا میام بالا مسنجر نداره.سی دی مسنجرمم تو کیس اون کامه.قصد تعمیرشم ندارم...خلاصه شرمنده!

بعدالتحریر۲:تینا گیر نده.مسنجر ندارم.چیزی نیست.

بعدالتحریر۳:نیلو من که پای اس ام اس هم بهت گفتم.نمـــــــــــــــــــــــــــی خوااااااام.ناراحت میشه.خوشش نمیاد.خوشم نمیاد.توام خواهشا" خوشت نیاد.کلا" اس ام اسمو یه بار با دقت بخووووووون.دوست ندارم همه چیو اینجا بنویسم...یه بار دیگه اس ام اسمو بخونی حرفمو متوجه میشی!

بعدالتحریر۴:فریماه وب من پرطرفداره؟؟کو؟؟پرطرفدار باشه.به چه دردم میخوره با این نوشته های مزخرفم؟؟

بعدالتحریر۵:دو روز گذشت...من هنوز نمردم!خدا خیلی بدم میاد وقتی به حرفم توجه نمیکنن.توام؟؟مگه دل من چقدر جا داره؟؟به طاقتم نگاه کن!!!!دیدی؟؟پس زودتر مرگمو برسون دیگه!

 بعدالتحریر۶:گلاره این چه آهنگای غمگینیه؟؟نمیگی با این اوضاعی که دارم روم اثر میذاره؟؟بهش بگو آهنگ ستاره ی افسانه ای حرف دل منه!خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــلی قشنگ بود!مهوینم خیلی خوشش اومد.

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت6:5 PMتوسط A Girl Who Can Rock |