مثل همیشه ... اما عیبی در کار است ...
دو چراغ سبز قرمز شده اند ...
به مخابرات فحش میدهم ... به کانکشن فحش میدهم ... به خودم فحش میدهم ...
به خودم که انقدر معتادش هستم ... معتاد این اینترنت لعنتی!
تلفن را برمیدارم و آزاد میگذارم ... هه! سبز شد! جالب است!
تلفن آزاد است سبز ... تلفن خاموش است قرمز ...
همه چی کشکی شده ...
از مودم گرفته تا عشق!
اصلا" نمیدونم چرا !
دلم واسه شیوا واسه پارسا جونی داداش گلش برای حنانه برای پانی برای تینا برای فرنوش برای هدیه برای اسکل بازیای ماندانا و مهشید برای گلشیــــــــد و برای خیلیای دیگه تنگ شده!
چرا وقتی نیست که برم همشونو ببینم؟! چرا این امتحانات لعنتی که هر روز ازمون میگیرن نمیذارن؟!
دلم خیلی تنگه!
انگار هنوز تو اون روزای شاد و خوبم ... البته الآنم بد نیست ولی پنجشنبه و جمعه هفته ی قبل بهترین روزای زندگیم بودن!!
یه احساس خوب که میخواستم از خوشحالی گریه کنم!! یعنی تا این حد ![]()
پنجشنبه که انقدر خوب بود باور نمیکنم تموم شده باشه ... ولی اصلا" زود نگذشت برام ... مثل ۳ روز گذشت ... خدا رو شکر!! کاش بیشتر بود!
هنوز همونقدر شادم ... انگار بازم به همچین مهمونی ای مونده ...
به قول شیوا بذار تابستون بشه از نتم میزنم باهم بریم خونه ی داییم اینا تلپ بشیم!
اوووووووووووووووووه حالا کو تا تابستون؟!
بابا انزژی منفی نده دیگه مگه چند ماه مونده؟! فوق فوقش ۶-۷ ماه!! مگه ۲ ماه به این زودی نگذشت؟!
خب! سال بعدم که حدیث کسا و هالی به هولی!!
راستی تو این مدرسه من دووم نمیارماااا اصلا" نمیشه
این مدیره کم داره ... دیوونس ... بعد اینکه خیلیم بد برخورد میکنه ... ! خلاصه ایشالا سال بعد حدیث کسام!
انگار همه چی داره میفته برای سال بعد!!
عروسی داداش زن داییم ... تعویض مدرسه ام ... تلپ شدن خونه داییم ... !
دم سال بعد هات ![]()





